خانه ابزار قانون جذب وقتی که به آرزوم رسیدم
وقتی که به آرزوم رسیدم

وقتی که به آرزوم رسیدم

0
0

 

 

وقتی که به آرزوم رسیدم

 

بعد از این‌که در ازدواج اولم شکست خوردم و از همسرم جدا شدم، بخاطر تمام بی‌مهری‌ها و بی‌محبّتی‌ها و خیانتی که از همسرم دیده بودم افسرده شده بودم. مدت‌ها بود که تحت درمان پزشک بودم و این افسردگی باعث شد که حتی کار خودم را هم از دست بدهم. یک روز به صورت اتفاقی یکی از دوستانم را بعد از مدت‌ها دیدم و از حال و روز من جویا شد. وقتی از اوضاع و شرایط زندگی من با خبر شد قراری با من گذاشت که پیش من بیاید. بعد از این که پیش من آمد کلی با هم صحبت کردیم.
دوستم داستان کتابی را که خوانده بود برایم تعریف کرد. برایم توضیح داد که اگر قرار است از این شرایط، رهایی یابم باید چه کارهایی انجام دهم. بعد از این‌که دوستم از پیشم رفت سعی کردم به توصیه‌های او گوش کنم چون دوست داشتم زندگی همراه با آرامش و سرشار از عشق داشته باشم.
از آن به بعد سعی کردم خاطرات تلخ گذشته خود را مرور نکنم بلکه آن‌ها را فراموش کنم. دیگر خودم را سرزنش نکنم. دنبال مقصر نگردم و این و آن را نفرین و نکنم، بلکه چیزهایی را که دوست دارم در زندگی خودم داشته باشم از درگاه خداوند طلب کنم.
من واقعا دوست داشتم در زندگی آرامش داشته باشم و با مردی زندگی کنم که هم من او را دوست داشته باشم و عاشقش باشم وهم او عاشقم باشد و من را از صمیم قلب دوست داشته باشد. ابتدا سعی کردم دقیقاً مشخص کنم که چه چیزی در زندگی می‌خواهم. یکی از آن چیزهایی که من در طلبش بودم ازدواج با مرد دلخواهم بود. بنابراین یاد گرفتم که چطور به تصویر سازی و رویا پردازی بپردازم. شب‌ها قبل از خواب در رویای یک زندگی خوب و شیرین به خواب می‌رفتم. من یک زندگی همراه با آرامش و سراسر از عشق را در تصوراتم شروع کرده بودم. بعد از این که مدتی گذشت و حالم بهتر شد، دنبال یافتن شغل به این در و آن در می‌زدم. تا این‌که یک روز وقتی از کنار یک باجه مطبوعاتی رد می‌شدم توجّهم به یک آگهی استخدام جلب شد. با این‌که از این کار خسته شده بودم این روزنامه را خریدم و با آن شماره تماس گرفتم. به طور اتفاقی به مصاحبه شغلی دعوت شدم. مدت زیادی در دفتر کار مدیر شرکت معطل شدم. بالاخره جهت مصاحبه شغلی به دفتر مدیر شرکت احضار شدم. همان لحظه اول که وارد اتاق شدم، مردی را رو به روی خودم یافتم که انگار از مدت‌ها قبل او را می‌شناختم. مصاحبه من انجام شد. من در در این مصاحبه قبول شدم. از بین ۳۰۰ خانمی که جهت استخدام دعوت شده بودند من قبول شدم. مدتی نگذشت که متوجه علاقه مدیر شرکت به خودم شدم. بعد از مدتی ایشان از من خواستگاری کرد و در نتیجه من به آرزوی خودم رسیدم و اکنون در کنار یکدیگر زندگی سرشار از آرامش و عشق را سپری می‌کنیم.

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *