خانه ابزار قانون جذب به خودتان ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد..
به خودتان ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد..

به خودتان ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد..

0
0

 

به خودتان ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد..

 

تا همین پنج سال پیش یک تراشکار ساده بودم. سخت کار می کردم و خانواده ام را به دشواری اداره می کردم. زندگی ساده و شرافتمندانه ای داشتیم ، ولی از یک زندگی ایده آل خیلی فاصله داشتیم. خانه مان خیلی محقر و کوچک بود و پولمان به هیچ جا نمی رسید. همسرم که زن فداکاری است ، حکایتی از این زندگی نداشت ، ولی میشد فهمید بیش از آنکه از سرنوشتش راضی باشد ، در برابر آن تسلیم است. هرچه میگذشت قلبم احساس نارضایتی بیشتری میکردم وقتی حضور خودم را در برابر همسرم و دو فرزندم می دیدم روحیه ام آشفته می شد.مرد جوان ادامه داد: اما امروز وضع زندگیمان به کلی فرق کرده است. خانه نو و قشنگی در یک قطعه زمین ۱۰۰۰ متری داریم و کلبه کوچک در چند صد مایلی شمال هم این منطقه هم داریم. ر برای تامین آینده بچه‌ها درگیری فکری نداریم و همسرم از خرج کردن پول برای خودش احساس گناه نمی‌کند.

تابستان آینده خیال داریم به اروپا سفر کنیم و خلاصه به معنای واقعی کلمه زندگی خیلی خوبی داریم.

 

پرسیدم: چطور به اینجا رسیده ای؟

 

او گفت: “با تحت اختیار درآوردن نیروی ایمان”.  پنج سال پیش برای مصاحبه کاری دعوت شده بودم. بعد از ظهر روز یکشنبه وارد شهر مورد نظر شده بودم. قرار بود روز دوشنبه مصاحبه شوم. بعد از شام به اتاق خودم در هتل برگشتم، بسیار ناراحت بودم.از خودم بدم می آمد از ذهنم گذشت که چرا باید یک آدم معمولی بیچاره باشم؟ چرا باید برای به دست آوردن کاری که فقط کمی بهتر است اینقدر دست و پا بزنم؟

 

تا امروز نمی دانم که چیزی مرا واداشت که یک ورق کاغذ سربرگ دار هتل را بردارم و اسم پنج نفر از آشنایان قدیمی که از نظر مالی و امکانات شغلی جلوتر از من بودند را روی آن بنویسم. دو نفر از آنها همسایگان قبلی ما بودند که به محله های بهتری رفته بودند. دو نفر دیگر ، اشخاص بودم که زمانی برایشان کار میکردم و نفر پنجم برادر خانمم  بود.

 

بعد، نمی دانم دوباره چه چیزی مرا به اینکار واداشت که از خودم بپرسم: این ۵ نفر علاوه بر شغل بهتر- که من ندارم- امتیازات دیگری دارند؟ از نظر هوش خودم را با آنها سنجیدم؛اما حقیقتا نتوانستم نخبگی یا نبوغ و خاصی در آن ها ببینم. انصافاً هم از لحاظ تحصیلات یا درستی و امانت داری یا عادات شخصی بالاتر از من نبودند.

 

نهایتا به یک عامل موفقیت دیگر که خیلی هم ورد زبان هاست رسیدم: ابتکار و خلاقیت

 

این جا بود که در کمال ناراحتی مجبور شدم بپذیرم که در رتبه بندی خود از این لحاظ خیلی پایین تر از آنها قرار گرفته ام.  ساعت ۳ بعد از نیمه شب بود ، جرقه ای ذهن مرا ناباورانه روشن کرد. برای اولین بار. ضعف خودم را می دیدم. دریافتم که همیشه از سد راه خود می شده‌ام. اونقدر درون خودم را جستجو کردم تا آن که فهمیدمفقدان قوه ابتکار در من به دلیل آن است که هیچ وقت به ارزشهای وجودی خودم ایمان نداشتم.بقیه آن شب را فقط نشستم و فکر کردم که چگونه از وقتی یادم می‌آید اعتماد به نفس نداشته ام و همیشه از فکرم علیه خودم استفاده می کرده ام؛در حالی که می توانستم از آن به سود خودم استفاده کنم.

نکته اینجا بود:  من خودم را دست کم گرفته بودم. متوجه شدم که در همه کارهایم جای پای خودکم‌بینی پیداست. بعد متوجه این نکته شدم که تا زمانی که به خودم ایمان داشته باشم که هیچ کس نمی‌تواند به من اعتقاد پیدا کند.

 

“همان وقت تصمیم گرفتم که دیگر خودم را دست کم نگیرم.” صبح روز بعد با اعتمادی عمیق به خودم، در جلسه مصاحبه کاری حاضر شدم و آن را برای اولین بار امتحان کردم. پیش از  مصاحبه، آرزو می کردم که بتوانم همه جرات خودم را جمع کرده و ۷۵۰ یا حتی ۱۰۰۰ دلار بیشتر از حقوق فعلی ام را برای شروع پیشنهاد کنم. اما در آن لحظه پس از پی بردن به ارزش های خودم، و بالا رفتن اعتماد به نفسم تصمیم گرفتم حقوق ۳۵۰۰ دلار را پیشنهاد کنم و در نتیجه موفق هم شدم. علت موفقیت من شاید آن بود که پس از آن شب طولانی که درون خودم را جستجو کردم چیزهایی را در خودم یافتم که اعتماد به نفسم راصد چندان کرده بود.من وارد آن شرکت شده بودم و از هر لحاظ  پیشرفت کرده بودم. حقوق من افزایش یافت و پاداش های زیادی دریافت میکردم. این بود که زندگی ام به کلی تغییر کرد.(بر گرفته از کتاب جادوی فکر بزرگ)

به خودتان ایمان بیاورید تا اتفاقات خوب رخ دهد..

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *