خانه اخبار مثبت اگر اراده ای باشد حتما راهی وجود دارد..
اگر اراده ای باشد حتما راهی وجود دارد..

اگر اراده ای باشد حتما راهی وجود دارد..

0
0

 

اگر اراده ای باشد حتما راهی وجود دارد..

 

داستانی که می خوانید واقعیتی را درباره یک ضرب المثل قدیمی بازگو میکند:” اگر اراده ای باشد حتما راهی وجود دارد” این سخن معلم و روحانی بزرگ فرانک گونزالس است.

او برای اجرای برنامه خود نیاز به یک میلیون دلار داشت. همش در فکر این بود که این پول را از کجا باید به دست بیاورد. هر چقدر که فکر می کرد ظاهراً پیشرفتی حاصل نمی شد. او همه شب قبل از خواب و هنگام بیدار شدن از خواب به آن می اندیشید.

این خواسته را هر جا که می رفت با خود می برد. آن را همیشه در ذهن خود داشت تا اینکه به وسواسی تبدیل شد.

گونزالس، مانند همه کسانی که در زندگی موفق میشوند دریافت که داشتن هدف مشخص و قطعی نقطه شروعی است که باید همه از آن بیازمایند. او در عین حال می‌دانست که داشتن عزم و اراده راسخ همراه با میل سوزان برای تبدیل میل به معادل مالی آن لازم است. او از همه این واقعیتها باخبر بود با این حال نمی دانست که کجا و چگونه می تواند این یک میلیون دلار را به دست آورد. می توانست تسلیم شود و بگوید نظریه من جالب است اما با آن کاری نمی توانم انجام دهم. زیرا هرگز نمی تواند این یک میلیون دلار را به دست بیاورم. اگر خیلی ها جای او بودند چنین کاری می کردند و دست از تلاش می کشیدند.( واقعا شما برای رسیدن به خواسته تان چقدر حاضرید تلاش کنید و دست از ادامه کار برندارید؟) اما نظر گنزالس  چیز دیگری بود.

او می گوید:”  شنبه بعد از ظهری در اتاقم نشسته بودم و به این فکر میکردم که چگونه می توانم برای اجرای برنامه ام این پول را  تهیه کنم.  مدت حدود دو سال فکر کرده بودم اما جزء اندیشیدن کار دیگر صورت نداده بودم.

”  زمان عمل فرا رسیده بود. تصمیم خودم را گرفتم؛تصمیم گرفتم که این یک میلیون دلار را در مدت یک هفته تهیه کنم.  اما چگونه؟ این برایم مهم نبود. مهم این بود که این پول را در این مدت تهیه کنم. احساسی از تصمیم و قوت قلب بر من حاکم شد. این احساس را قبلا تجربه نکرده بودم. انگار نداییاز درون من می پرسید” چرا مدتها قبل این احساس را در خود ایجاد نکردی؟ این پول در تمام مدت در انتظار تو بود!”

همه چیز به سرعت اتفاق افتاد. به روزنامه ها زنگ زدم و به آنها گفتم که مراسم عبادت فردا درباره”  اگر یک میلیون دلار داشتم چه میکردم”حرف خواهم زد.  بی درنگ دست به کار شدم اما رضا و راست بگویم که کار مشکلی نبود. در تمام مدت سال، خودم را برای این سخنرانی آماده کرده بودم. هنوز به نیمه شب نرسیده بود مطلب سخنرانی خودم را نوشته بودم. با خیال راحت به رختخواب رفتم. خود را می دیدم که آن یک میلیون دلار را به دست آورده ام.

صبح زود روز بعد از خواب بیدار شدم. دوش گرفتم، متن سخنرانی را خواندم و بعد به درگاه خداوند دعا کردم سخنرانی من مورد اجابت قرار گیرد و کسی پول مورد نیاز مرا ببر دازد. هنگام دعا کردن مطمئن بودم که این پول را به دست می آورم. اما مطلب سخنرانی را در منزل به جای گذاشتم و تنها پشت تریبون سخنرانی بود که این را فهمیدم!! فرصت مراجعه به خانه و آوردن متن سخنرانی را نداشتم و چه خوب بود که نمی توانستم این کار را انجام دهم. ذهن نیمه هوشیار من،  آنچه را که میخواستم در اختیارم گذاشت. در شروع سخنرانی ام چشمانم را بستم و به تمام وجود حرف زدم. نه تنها با حاضرین درجلسه حرف زدم، بلکه با خداوند حرف زدم. گفتم اگر یک میلیون دلار داشتم با آن چه میکردم. گفتم که می خواهم یک موسسه بزرگ آموزشی دایر کنم تا دانشجویان در آن درس بخوانند و علم بیاموزند و ذهن خودشان را پرورش دهند. در پایان سخنرانی، مردی که سه ردیف مانده به آخر سال نشسته بوداز جای خود بلند شد و به سوی من آمد.  واقعا نمی دانستم که چه هدفی دارد. به نزد من آمد و دستش را دراز کرد و گفت:  آقای گنزالس، سخنرانی شمار شنیدم، حرف های شما به دلم نشست.  شک ندارم که اگر یک میلیون دلار داشته باشید هر کاری را کهلازم باشد می توانید انجام دهید. برای اینکه این اعتقاد را ثابت کنم، فردا صبح به دفتر من بیاید تا این یک میلیون دلار را به شما بدم.  اسم من فیلیپ آرمور است.

این یک میلیون دلار درپس میل و اشتیاق سوزان آقای گنزالس بود که به دست آمد. توجه داشته باشید که این پول را در مدت ۳۶ ساعت پس از آنکه تصمیم قطعی گرفت برنامه‌ای برای آن تدارک دید به دست آورد.

حال با خودتان فکر کنید؛  با چه میل و اشتیاق سوزانی باید خواسته تان را دنبال کنید؟

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *